تبليغاتX
عهد تا اورست
فرهنگی ورزشی

غاری حیرت انگیز به نام "غار کریستالها"

یک زمین شناس به نام "جوئان مانوئل گارسیا رویز" اکتشافی افسانه ای در مکزیک  انجام داده است که به آن نام "The Sistine Chapel of Crystals"* را نسبت داده است.

 *(توضیح مترجم): "Sistine Chapel" نام محل زندگی پاپ در واتیکان می باشد که بسیار زیبا و مجلل است و

 "The Sistine Chapel of Crystals" را می توان "قصر زیبای کریستالها" تعبیر نمود.

 

 

"Cueva de los Cristales" یا غار کریستالها، در عمق حدود 300 متری زیر کوهی در ناحیه بیابانی "Chihuahua" در مکزیکو واقع شده است. این غار به طور تصادفی توسط دو برادر معدنچی که برای انتقال آب معدنی داخل غار به ابعاد حدودا 9*27 متر بوده ، مشغول حفر یک تونل جدید بودند، کشف گردیده است. این دو برادر به این غار لقب "چشم ملکه" را داده اند زیرا دهانه ورودی آن شبیه به یک چشم است.

 

 

برخی از این کریستالها بیش از 11 متر طول دارند. تا قبل از این کشف، بزرگترین کریستالهای شناخته شده، در "غار شمشیرها" (Cave of Swords) پیدا شده بود که برخی از آنها در حال حاضر در موسسه ی "Smithsonian " به نمایش گذاشته شده است. غار شمشیرها بخشی از همان رشته تونلی است که غار کریستال را شامل می شود.

 

وقتی این غارهای باشکوه کشف گردیدند، شرکت متصدی عملیات استخراج معدن، برای حفظ این غارها، مسیر پروژه ی حفاری خود را تغییر داد.

 

در حال حاضر، زمین شناسان در حال تجزیه و تحلیل کردن غار و کریستالهای آن هستند. آنها همچنین در حال مطالعه ی نمونه های گرفته شده از کریستالها می باشند. این نمونه های گرفته شده دارای ارگانیسمی هستند که ممکن است عامل کمک به رشد این کریستالهای شگفت انگیز باشند.

 

غار کریستالها چگونه شکل گرفته است؟

همانطور که پیش از این گفته شد، غار مملو از آب دارای سنگ گچ بوده است. این آب نقش اساسی در پرورش و رشد کریستالهای حیرت انگیز داشته به طوریکه دمای محیط را در محدوده ای حدود 58 درجه سانتیگراد نگه می داشته است.

 

این رویداد، دمای ایده آل برای سنگ گچ به منظور حل شدن را فراهم می کند و سرانجام باعث رشد کریستالها می گردد. لازم به ذکر است، این کریستالهای عظیم برای باقی ماندن در همین شکل نیاز به رطوبت بسیار زیاد و دمایی معادل 50 درجه سانتیگراد دارند.

 

"جوئان مانوئل گارسیا رویز"، که تحقیقات علمی و اکتشافی گسترده ای در غار انجام داده است، اعلام نموده که این کریستالها در یک بازه زمانی  پانصد هزار ساله در محیط طبیعی پایدار و بشدت کمیاب این غار پر از آب رشد نموده اند.

 

غار کریستالها روی یک گسل واقع شده که با تشکیل آب سیال گرم شده توسط مواد مذاب حفره های زیرگسل به ایجاد محیط لازم برای رشد بیشتر کمک می کند.

 

چیزی که اتفاق می افتد، این است که مواد معدنی غنی سیال به سمت بالا و به داخل حفره های بستر سنگ رانده می شوند. پس از آن، آب درون غارها تبخیر می شود و این کریستالهای غول پیکر که علم را به مبارزه می طلبند، شکل می گیرند.

مترجم: عرفان فکری

http://varjin.blogfa.com/
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 10:14  توسط کوهنورد  | 

آن نه عشق است که بتوان برغمخوارش برد

یا توان طبل‌زنان بر سر بازارش برد

عشق می‌خواهم از آن‌سان که رهایی باشد

هم از آن عشق که منصور، سر دارش برد

عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت

نه که گویند خسی بود که جوبارش برد

دلت ایثار کن آن‌سان که حقی با حقدار

نه که کالاش کنی، گویی طرارش برد

شوکتی بود در این شیوه شیرین روزی

عشق بازاری ما رونق بازارش برد

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ

که به عمری نتوان دست در آثارش برد

مرد میدانی اگر باشد از این جوهر ناب

کاری از پیش رود کارستان ک «آرش» برد

مرحوم حسین منزوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:18  توسط کوهنورد  | 

سلام به کوهنوردای با معرفت

خاصیت گروه طلوع  اینه یا حرفی و حرکتی رو شروع نمیکنه اگه هم شروع کرد یا زد تا اخرش میره

در روزهای 13 و14 آذر ما 88 ما دوباره کولهامونه بستیم که یه برنامه دیگه تو گلجیک برای ساخت اولین چانپناه اجرا کنیم

هدف از این برنامه تجهیز مسیر و ایمن سازی و بار گذاری برخی تجهیزات سنگین و ضروری بود

ساعت 10 در کنار روستای گلجیک از ماشین پیاده شده و با کولهای سنگین سر بالای تند را طی کردیم از دور چند کوله بر دوش را دیدیم که از مسیر نرمال در حال بالا کشیدن بودن که بلا شک دوستان سنگ نورد خواهند بود بعد از نیم ساعت به انها رسیده و مشغول صحبت میشویم خانم مقدم در بین ان دوستان به عنوان راهنما و سرپرست میباشد

گفتمان پیرامون ساخت چانپناه است که ان را انحصاری میدانند و من توضیح میدهم که این گونه نیست

ساعت 12 زیر مسیر هستیم و اولین نفر صعود کرده هوا سرد و در سایه دیواره سرد تر است

کوله های سنگین را یکی یکی بالا میکشیم و شاهد پاره شدن انها هستیم

گروه دونفره از دوستان هم در حال پائین دادن  چوبها هستند که کار وقت گیر و طاقت فرسائی است ساعت 4 تمامی کولها را بالا کشیده و از طریق بیسیم متوجه میشویم دوستان هم 17 عدد الوار را پائین داده اند

نهار را ساعت 5 دور هم میخوریم و با رفیقان شفیق خود خدا حافظی  میکیم ولی در دل میگوییم : ای کاش پیش ما میماندند

مشغول کندن سنگهای سنگین از کف غار میشویم  و 5 عدد سنگ سنگین را از دل خاک بیرون میکشیم کمی خاک جابه جا میکنیم تا زمین صاف شود چادر را برپا و شب را در 100 متری زمین به استراحت مشغول میشویم

صبح نه چندان زود صبحانه مفصل را خورده و شروع به زدن چند رول برای ایمنی بیشتر میشویم و تصحیح کارگاه،در این زمان کار این برنامه را به اتمام میرسانیم تجهزات را بار گذاری کرده و فرود میائیم

نفرات شرکت کننده

نقی طاهری

مقتدا محمد لو

شهریار بهزادیان

خانم عبدی  

محسن صنعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 11:35  توسط کوهنورد  | 

راه رفتن با کرامپن کلنگ

راه رفتن روی برف یخ زده و یخ احتیاج به تکنیک مخصوصی دارد و باید شخص بتواند در هر لحظه تعادل خود را حفظ کند. فراموش نکنید که تمرین سنگ نوردی برای این کار کافی نیست و باید تمرین مخصوص به خود این کار را داشت.

بهتر است کرامپنهای دوازده دندانه ای به کار برد و کرامپن باید درست به اندازه کفش باشد، در این میان باید طوری اندازه باشد که بدون بستن بند آن اگر آن را با کفش از زمین بلند کنند، نیفتد. بند کرامپن باید سفت بسته شده باشد. کلنگ یخ نوردی مکمل خوبی برای کرامپن در عبور از روی یخ است.

اگر کرامپن درست به کار برده شود یعنی اگر دندانه های آن عمودی به کار برده شود، زحمت راه رفتن را خیلی خواهد کاست. در اینجا روش صحیح راه رفتن باعث می شود که عضلات ساق پا بیش از حد لازم خسته نشود. قدم ها باید فاصله ای از هم در حدود راه رفتن معمولی داشته باشند، تا در حین راه رفتن حلقه های کرامپن به هم برخورد نکنند. اگر شیب سطح از 20 درجه به بالا و برف محکم باشد، بستن کرامپن خوب است. در جاهای مسطح با یخ شیشه ای بستن کرامپن لازم می شود. در جاهای شیب دار باید طوری راه رفت که دندانه های عمودی کرامپن همه در یخ فرو روند.

دندانه های کرامپن بهتر است بیشتر به سطح پایین فشار بیاورند تا به جلو کوبیده شوند چون در این صورت کرامپنهای بدون لولای میانی برتری دارند. یخ های شیبها غالباً با پوششی از برف یا برف یخ زده پوشیده شده اند. اگر پوشش برفی این سطح آب شود و برفی روی آن نباشد، پوشش زیرین را یخ بلوری می نامند. سطح بالای یخ با پوشش زیرین آن از لحاظ نوع یخ کاملاً متفاوت است چون پوشش زیرین بسیار فشرده و محکم است، در صورتی که پوشش بالایی معمولاً نرم است و ممکن است این نرمی در بند شدن دندانه های کرامپن درد سر ایجاد کند.

در صورت لزوم و در جاهای مشکل باید این طبقه را برای جا پا با کلنگ تراشید. در موقع صعود در سطح شیبدار با یخ سفت باید پاشنه ها را پایین نگه داشت، این روش کمک می کند که عضلات ساق پا زیاد خسته نشوند و علاوه بر این دندانه های دیگر را طوری قرار می دهد که فوراً در یخ سفت فرو رود. (زانوها در این روش تقریباً کشیده اند)

در صعود پیوسته در سطح شیبدار یخ زده، معمولاً عمودی بالا نمی روند بلکه بیشتر متمایل عبور می نمایند. بهتر است همیشه کرامپنها را به موقع به پا بست، حتی کمی زودتر تا کمی دیرتر. در هر یخ نوردی باید آنها را همراه داشت و در سنگ و یخ نوردی باید از آنها استفاده کرد. گاه اتفاق می افتد که برف نرم به ته کفش کوهنوردی می چسبد و دندانه های کرامپن را پر می کند، در این صورت باید مرتب برفهای چسبیده شده را کند و گرنه کرامپن بی اثر خواهد شد.

بهتر است در این مورد تکه ای پارچه نایلونی مثلاً از جنس کیسه  بیواک واگر نبود تکه ای کیسه  نایلنی ضخیم از پایین روی دندانه های کرامپن انداخت و پس از فشار دادن آنها که از آن عبور کنند، آنرا با نخ محکم بست. این عمل مانع جمع شدن برف به ته کفش می شود و دندانه های کرامپن آزاد می شوند.

پیش از این که شخص در ارتفاعات بالا و ناحیه  یخ برود و با یخ و دیواره های یخی درگیر شود، بهتر است در ارتفاعات پایین بدون کرامپن چندین تمرین آسان را عمل کند: در جای شیب دار کوتاه ولی با یخ سفت چند دفعه با صورت به طرف شیب پایین برود و بعد صورت را به طرف شیب کند و با کلنگ پله هایی بکند یا بدون پله بالا برود.

 در این میان جالب، راه رفتن با کرامپن است به نحوی که شخص تا سرحد لیز خوردن و افتادن آن را تمرین کند، تعجب آور است که در چنین حالی و با چنین شیبی باز وزن بدن قابل کنترل کردن است.

این آزمایشها و حتی سقوط ها و ترمزها در سطح پرشیب پوشیده از برف و یخ که در پایین به سطحی مسطح ختم می شود، برای کسب تجربه بسیار مفید است چون اینها را نمی توان به وسیله تئوری آموخت. از کلنگ یخ می توان در سطح های شیب دار برای تعادل بالا تنه به خوبی استفاده کرد.

با توجه به نوع برف ، یخ و زاویه سطح باید دسته یا نوک یا لبه کلنگ را به کار برد. دسته کلنگ را برای برف تازه یا برف یخ زده به کارمی برند، لبه کلنگ را برای برف یخ زده متوسط در نظر می گیرند زیرا لبه کلنگ دارای سطح اتکای زیادی است و می توان با آن پله هم کند و نوک تیز کلنگ برای یخ سفت به کار می رود.

در عبور افقی یا متمایل سطح شیب دار چه در بالا و چه به طرف پایین، می توان از کلنگ به صورت زیر استفاده کرد، سر کلنگ را در دست راست می گیرند  و آن را افقی کمی متمایل به پایین در برف فرو می کنند و با دست چپ دسته آن نزدیک به فرو رفتگی در برف را می گیرند و روی آن تکیه می نمایند.

در این روش باید ابتدا نوک تیز دسته کلنگ در یخ یا برف خود فرو رود بعد می توان روی آن تکیه کرد. جای کلنگ موقعی تغییر داده می شود، که هر دو پا جای خود را محکم کرده باشند. باید لبه تیز کلنگ به طرف بدن نباشد و عمودی بر راستای حرکت به طرف بالا یا پایین باشد، تا لباس را پاره نکند. این روش در سطحهای متمایل تا زاویه 40 درجه اجرا می شود و در مورد استثنایی تا 45 درجه.

                                                                  منبع: کتاب آموزش کوه پیمایی و کوهنوردی از مقدماتی تا پیشرفته

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 14:20  توسط کوهنورد  | 

تاریخچه ی پیدا شدن قرآن تاریخی نگل(نوگل)

روستای تاریخی نگل که در دامنه ی کوهی سرسبز در 60 کیلومتری غرب سنندج واقع شده است و سالیان درازی است که میعاد مسلمانان مومن و مخلص این منطقه است آنچه به روستای نگل جلوه ای روحانی و مقدس بخشیده است وجود یک جلد قرآن بسیار زیبا که با خط کوفی و تزئینات آب طلا بر روی پوست آهو نوشته شده است که در یک گاوصندوق در مسجد روستا از آن نگهداری می شود که متعلق به صدر اسلام است در مورد نحوه ی کشف این قرآن و به وجود آمدن روستای نگل روایاتی متعددی نقل شده است ولی آنچه مقرون به صحبت است روایاتی است که سالمندان منطقه ی پشت به پشت حفظ کرده اند که می گویند در حدود هزار سال پیش چوپانی از کنار روستای فعلی نگل که در آن زمان خالی از سکنه بوده است می گذشته کوه که پوشیده از سبزه و گیاهان بوده است گوسفندان مشغول چرا می شوند و چوپان نیزدر کناری استراحت می کند در این حین چوپان در میان سبزه های کنارش متوجه ی گل زیبایی می شود و قتی به آن طرف می رود مشاهده میکندکه هر برگ به رنگی جلوه گر است مرد چوپان که تا آن زمان گلی به آن زیبایی ندیده بود تصمیم گرفت آن را به خانه اش ببرد بنابراین با چوبی که در دست داشت اطراف گل را میکند و آنرا بیرون می آورد که ناگهان زیر پایش فرو می رود و مرد چوپان متوجه  میشود که چاله ای غیر عادی است گل را به کنار گذاشته و به کاوش می پردازد.پس از کندن زمین به عمق یک مترمی بیند که صندوقچه ایدر چاله قرار گرفته است ولی تلاش وی در بیرون آوردن آن بی نتیجه می ماند سرانجام به روستی خود بر میگردد و ماجرا را برای مردم روستا بازگو می کند عده ای از مردم به همراه چوپان به محل می آیند و با کنک هم صندوقچه را از دل خاک بیرون می آورند و در صندقچه را باز میکننددرون آن این کلام الله مجید بود که با روئیدن این گل در چمن زار به پیدا شدن این قرآن انجامیدبا خبر یافتن ای روستا و روستاهای همجوار تصمیم به ساختن مسجدی در این محل میگیرند پس ز اتمام ساختمان این مسجد مردم در اطراف آن خانه ساختند و روستایی تشکیل شد که بخاطر این گل های زیبا که چوپان آن ها را کنده بود نام این روستا نوگل نام گذاری شدکه به مرور زمان به نگل تغییر یافت.

طبق برسی های انجام شده این قرآن یکی از قرآن هایی است که در آغاز اسلام توسط خلیفه ی سوم مسلمین حضرت عثمان بن عفان(رض)نگاشته شده است که برای چهار اقلیم مسلمان نشین جهان ارسال شدو طبق روایت این قرآن توسط عبدالله بن عمر(رض)به این محل آورده شدو به همین دلیل این مسجد را مسجد عبدالله بن عمر (رض)نام گذاری کردند. این کلام الله که به طول 60 سانتی متر و عرض 22 و ضخامت 15 سانتی متر می باشد که با خطی درشت و زیبا نگاشته شده و در زمان حجاج بن یوسف اعراب گذاری شده است.در قرون گذشته جهنگردی در لباس درویش به آن محل رفته و شبانه قصد بردن قرآن را داشته استولی موفق به این کار نشد و در سال 1312 به دستور رضا شاه قرآن به قصد تهران انتقال یافته می شود ولی مردم روستای نگل عموما در پادگان نظامی سنندج متحصن شده اندتا زمانی که مجددا قرآن به محل اصلی بازگرداننده می شود و در دوران بعد از انقلاب دو بار دیگر به سرقت رفت و خوشبختانه با کشف قرآن و بازگشت آن به محل اصلی برای تمام مردم دنیا و سارقین ثابت شد که معجزات قرآن تمام نشدنی است و خود الله تعالی حافظ و نگهدارنده ی کلامش می باشد.

 میراث فرهنگی استان وبه نقل از اهالی این روستا

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 9:42  توسط کوهنورد  | 

• چگونه به كوه برويم؟


پيش از آن كه به كوه برويم، بايد بدانيم كه ورزش در طبيعت، تفاوت بنيادى با ورزش هاى ديگر دارد. نخست اين كه محيط اين ورزش (كوهستان) دست ساخته انسان نيست، بلكه حاصل ميليون ها سال كار عوامل پيچيده طبيعى است و به اين دليل اگر آسيبى به محيط كوهستان وارد سازيم جبران آن به سادگى ميسر نخواهد بود. ديگر آن كه عامل هاى موجود در كوهستان بسيار نيرومند و تحرك آنها تا حد زيادى پيش بينى نشدنى است و از اين رو خطر براى ورزشكار بى احتياط و ناآزموده بسيار زياد است. يكى از كوهنوردان باتجربه گفته است كه در كوهنوردى دو چيز را بايد بياموزيم: اصول ايمنى در كوهستان براى آن كه به خود آسيب نرسانيم و اصول حفاظت كوهستان براى آن كه به كوه آسيب نرسانيم. نخستين برنامه هاى كوهپيمايى خود را بهتر است كه همراه فرد يا گروهى باتجربه اجرا كنيد. معمولاً اينان مى دانند كه رفتن به چه منطقه و تا چه ارتفاعى براى يك مبتدى مفيد و جذاب است. همچنين مى دانند كه چه وسايل و موادى براى شما لازم است. در عين حال بهتر است كه خودتان به ايشان توضيح دهيد كه تاكنون چه كارهاى كوهنوردى كرده ايد و بگوييد كه قصد نداريد در ابتداى فعاليت هاى جدى خود، كار برجسته و دشوارى انجام دهيد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 16:58  توسط کوهنورد  | 

 

چند صباحی است که دل را معبد عشقت نهادم


چند صباحی است که دل را معبد عشقت نهادم و از فراسوی فاصله هانگاه مهربانت را بر خود خریدم.

زمانی تنهاییم را با مرغان آسمان تقسیم مینمودم و همراه با بارش باران دل تنهایم را نوازش میکردم

تا اینکه نامت را شنیدم وهمانا عشق بزرگت رابا دنیای تنهاییم تعویض نمود.

مهربانا اگر روزی یاد من در قلبت از بین رفت شکایتی ندارم- زیرا یاد تو را با خود همراه خواهم کرد

بعد برو

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو

یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو

خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد

تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو 

لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی 

تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو 

یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو

تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند 

تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 12:57  توسط کوهنورد  | 

 

سلام!!!

امروز می خواستم یه مطلب براتون بنویسم ولی نتونستم تایپش و تموم کنم بس فقط یه شعر براتون می نویسم تا اگه قسمت بشه متنمو فردا آپ کنم.ممنون

                      

دوری چه سخته!!!

امشب‌ كه‌ شعله‌ مي‌زندم‌ ماجراي‌ تو

بر اين‌ سرم‌ كه‌ سر بگذارم‌ به‌ پاي‌ تو

بي‌تاب‌ و بيقرارم‌ و بي‌واهمه ولي‌؛

جز حرف‌ عاشقانه‌ ندارم‌ براي‌ تو

امشب‌ هزار مرتبه‌ بي‌ تو دلم‌ شكست‌

يعني‌ هزار مرتبه‌ مردم‌ براي‌ تو

من‌ راضي‌ام‌ به‌ اين‌ همه‌ دوري‌ ، ولي‌ عزيز!

راضي‌ترم‌ به‌ اينكه‌ ببينم‌ رضاي‌ تو

حالا درخت‌ و جاده‌ به‌ راهت‌ نشسته‌اند

حالا سكوت‌ و سايه‌ پر است‌ از صداي‌ تو......(م)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 16:32  توسط کوهنورد  | 

 اهميت كوه ها

كوه ها، چه از نظر گستره اى كه در زمين دارند و چه از نظر شكل و نيز تاثير در طبيعت، از مهمترين ساختارهاى كره زمين هستند. كوه ها يك پنجم سيماى زمين را تشكيل مى دهند، زيستگاه دست كم يك دهم از مردم جهانند، يك سوم از مردم جهان از جنبه غذا، برق، چوب و مواد معدنى به كوه ها وابسته اند و نيمى از آب شيرين مصرفى مردم جهان از كوه ها سرچشمه مى گيرند. مطابق يك اصل بوم شناختى (ecologic) هر اندازه پستى و بلندى يا چين و شكن منطقه اى بيشتر باشد، «تنوع زيستى» يعنى گوناگونى جانوران و گياهان آن منطقه، بيشتر خواهد بود. به اين دليل در كوه ها، گونه هاى بسيار متنوع جانورى و گياهى را مى توانيم ببينيم، پاره اى از گونه هاى گياهى در سمت سايه گير صخره ها و دامنه ها و پاره اى ديگر در سمت آفتاب گير رشد مى كنند. پاره اى از آنها در ارتفاع هاى پايين كه گرمتر هستند و پاره اى ديگر در ارتفاع هاى بالاتر كه سردتر هستند مى رويند. جانوران گوناگون هم با استفاده از پوشش گياهى متنوع و در پناه امكانى كه صخره ها و غارهاى كوهستان براى زيست آنان فراهم مى سازد، جمعيت هاى قابل توجهى را شكل مى دهند. به اين ترتيب، در مجموعه كوهستان ها و كوهپايه ها، «گيا» (حيات گياهى منطقه = flora) و «زيا» (حيات جانورى منطقه = fauna) تنوع چشم گيرى دارد.
كوهستان جز آن كه بستر انبوهى از گياهان و زيستگاه گونه هاى جانورى خاص خود است، امروزه با از ميان رفتن طبيعت دشت ها به دليل فعاليت هاى كشاورزى و صنعتى و شهرسازى، به پناهگاه پاره اى از گونه ها كه از دشت ها رانده شده اند، بدل شده است. در سرزمين هايى كه پيشينه تمدنى ديرين دارند - مانند ايران - طبيعت بكر معمولاً فقط در كوه ها باقى مانده است، زيرا دشت ها از قرن ها پيش مورد بهره بردارى سنگين انسان بوده است. براى مثال در ايران جنگل را فقط در كوه ها مى توان يافت و در نواحى هموار جز چند «لكه » كوچك، چيزى از جنگل باقى نمانده است.
• كوه ها، برج هاى آب
كوه ها سدهايى هستند در برابر جريان هواى كره زمين، هوا و رطوبتى كه در آن است، در برخورد با كوه به بالا رانده و در نتيجه سرد و متراكم مى شود. در اين حال، امكان بارش باران و برف فراهم مى شود. بارش ها يا از شكاف ها و حفره هاى كوهستان به عمق زمين نفوذ مى كنند - و به اين ترتيب از تبخير شدن در امان مى مانند و در پايين دست ظاهر مى شوند - يا به شكل برف ذخيره مى شوند و از محل اين ذخيره، امكان جريان يافتن پيوسته جويبارها و رودها فراهم مى آيد. اگر كوه ها نبودند، در سرزمينى مانند ايران، بارش از آن چه كه هست كمتر مى شد و در تابستان ها هيچ روانابى نداشتيم. بنابراين مى توان گفت كه كوه ها، برج هايى هستند كه آب را ذخيره مى كنند و در طول سال، دامنه ها و كوهپايه ها و دشت ها را با جريان «كنترل شده» آب سيراب مى سازند.
• كوه ها، سرچشمه رودها و سرمنشاء تمدن
بسيارى از تمدن هاى جهان، در كناره رودخانه هايى كه از كوه ها سرچشمه مى گيرند، پديد آمده اند. تمدن «ميان رودان» (بين النهرين) كه از قديمى ترين تمدن هاى جهان است، در كناره هاى دجله و فرات شكل گرفت. در مرزهاى كنونى ايران، تمدن بزرگى كه در سيستان وجود داشته و بقاياى آن به نام «شهر سوخته» معروف است، در كناره هاى رود هيرمند - و تمدن تازه كشف شده جيرفت - در كناره هاى هليل رود شكل گرفته بودند. منشاء تمامى آب هاى جارى و بخش عمده اى از آب هاى زيرزمينى ايران، كوه ها هستند و به اين دليل زندگى در اين سرزمين به طور كلى مديون كوه ها است. در ديگر نقاط جهان هم، رودهايى كه از كوه ها سرچشمه مى گيرند، آبادانى و بركت را براى دشت ها به ارمغان مى برند. براى نمونه مى توان از رود زرد در چين و رودخانه گنگ در هند نام برد كه از كوه هاى هيماليا سرچشمه مى گيرند، يا رود سند در پاكستان كه از كوه هاى قراقوروم جارى مى شود و رود راين در اروپا كه از كوه هاى آلپ سرچشمه مى گيرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 12:45  توسط کوهنورد  | 

پس از زندگی که کردم و  فکر می کردم آبرومندانه بود و زمان زیستن روی زمین برایم پایان یافته بود. اولین چیزی را که به یاد می آورم این بود که روی نیمکتی در اتاق انتظار نشسته بود ، اتاقی که فکر می کنم دادگاه بود. درها باز شدند و من به درون اتاق راهنمایی شدم تا پشت میز دفاع بنشینم.

به اطاق نگاه کردم و" شاکی" را دیدم او آدمی با نگاهای شرور بود که به من با خشم و غضب خیره شده بود به راستی او شرورترین کسی بود که تا به حال دیده بودم.
نشستم، به سمت چپ نگاه کردم، وکیلم را دیدم، مردی مهربان با نگاههای آرام بود که ظاهرش آنچنان آشنا بود که گویی او را می شناختم. درى در گوشه ی اتاق با حركتى باز شد و قاضى در ردایی بلند ظاهر شد. حضورى پرهیبت داشت كه به حق، سزاوارآن بود. هنگامى كه در اتاق قدم ميزد نميتوانستم چشم از او بردارم.
وقتى كه پشت ميز نشست گفت: "خوب، شروع ميكنيم." 
شاكى بلند شد و گفت: "اسم من شيطان است و اكنون اينجا هستم كه به شماها بگويم چرا اين زن جهنمی است. " او دروغ هايى كه من گفته و چيزهايى كه دزدیده بودم را بيان كرد و در مورد اشخاصى كه من در گذشته فریبشان داده بودم صحبت كرد.
 شيطان از انحرافات اخلاقى بدى كه روزى در زندگي من بود سخن مي گفت. هر چه او بيشتر صحبت مي كرد بيشتر از خجالت آب ميشدم. آنقدر شرمنده بودم كه نمي توانستم به كسى حتى به وكيلم نگاه كنم، زيرا شيطان از گناهانی صحبت ميكرد كه من حتى آنها را به كلى فراموش كرده بودم. به همان اندازه كه از شيطان به خاطره گفتنِ اين چيزها در زندگيم دلخور بودم، از وكيلم هم ناراحت بودم كه آرام و بدونِ هيچ اقدام دفاعی نشسته بود. ميدانستم كه به خاطر آن اعمال گناهکارم اما كارهاى خوبى هم در زندگيم انجام داده بودم، آيا حداقل آنها نمی توانستند با بعضى از اعمال بد من مساوى باشند، كه آنها را از بين ببرند؟ شيطان با عصبانيت حرفش را اينگونه تمام كرد: "اين زن جهنمی است، او متهم به همه گناهانی است كه من گفتم و شخص ديگرى كه غير از اين را ثابت كند وجود ندارد." 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 13:4  توسط کوهنورد  |